شل ماکسیمیلیان
Schell, Maximilian
بازیگر، کارگردان، تهیه کننده و فیلم نامه نویس (1930، وین- اتریش)
برادر جوان تر ماریا شل بازیگر (و کارل و ادیت شل دوقلو که آن دو هم در کار بازیگری اند) است. خانواده اش در سال 1938، از شر نازی ها، به سوییس گریخت و او در آن جا بزرگ شد. تحصیلاتش را در دانشگاه های زوریخ، بازل و مونیخ به پایان برد. دز 1952 حضور حرفه ای روی صحنه ی تآتر را آغاز کرد و سه سال بعد در نخستین فیلمش بازی کرد. پس از ظاهر شدن در برودوی، نخستین نقش هالیوودی اش را به عنوان افسر آلمانی در شیرهای جوان به دست آورد. سه سال بعد به خاطر ایفای نقش وکیل مدافع مرموز محاکمه در نورنبرگ اسکار بهترین بازیگر نقش اول را برنده شد. اما این جایزه ی چندان تأثیری در پیش رفت حرفه ای او نداشت و او اغلب در فیلم های کم اهمیت و محصول کشورهای مختلف در نقش های اصلی یا فرعی بازی می کرد. ناخشنود از مسیر حرفه ای اش، در 1968 با نسخه ای از قصر فرانتس کافکا به تهیه کنندگی روی آورد، ضمن این که خود نیز در فیلم بازی می کرد. نخستین فیلمش در مقام کارگردان، نخستین عشق اقتباس پُر تجملی از داستان رُمانتیک ایوان تورگنیف بود. فیلم بعدی او، عابر پیاده، درامی ظریف درباره ی احساس مسئولیت در قبال جنایت های جنگی، کاندیدای دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی شد. در 1984، مستندی فوق العاده جذاب درباره ی هم بازی اش در محاکمه در نورمبر، یعنی مارلنه دیتریش ساخت که در آن تنها از صدای بازیگر/ شمایل معروف و مردم گریز در ضمن گفت و گوهایش استفاده شده بود و برای القای حس رسوخ به زندگی دیتریش، آپارتمان او را در استودیو بازسازی کردند. این فیلم با نام مارلنه کاندیدای دریافت اسکار بهترین فیلم مستند شد. با این حال شل هم چنان به عنوان بازیگر در آثار کارگردانان دیگر ظاهر می شود. او برای بازی هایش در مردی در اتاقک شیشه یی و جولیا به ترتیب کاندیدای دریافت جایزه های اسکار نقش اول و دوم بوده است. علاوه بر فعالیت سینمایی، به عنوان کارگردان، نویسنده و بازیگر در صحنه ی تآتر اروپا نیز چهره ای مطرح است.
هر دو الگوی اصلی در کارنامه ی شل به نوعی به کودکی او مربوط هستند: اولاً او یک اتریشی بود که در هشت سالگی به سوییس آمد و پس از آن در کشورهای مختلفی مثل امریکا، انگلستان، آلمان، فرانسه، اسپانیا، یوگسلاوی و چکسلواکی به عنوان بازیگر بین المللی در فیلم ها بازی کرد. ثانیاً دلیل مهاجرت او سلطه ی نازی ها بود و این می تواند در ارتباط مداوم نقش های او با تأثیرات ناریسم بر زندگی قرن بیستم بوده باشد. در واقع به نظر می رسد مسئله ی نازیسم در سرتاسر کارنامه ی او، یک دغدغه ی اصلی بوده است. او را بیش تر به خاطر نقش هایی می شناسند که در فیلم های مربوط به جنگ جهانی دوم و عواقب آن بازی کرده است. افسر آلمانی جوان در شیرهای جوان، وکیل مدافع نازی ها در محاکمه در نورنبرگ، شخصیتی شبیه آدولف ایشمان که در یک دادگاه اسراییلی پس از اتمام جنگ به محاکمه کشیده می شود در مدری در اتاقک شیشه یی و نمونه ای از تصویر ذهنیت یک نازی در جولیا. در واقع گماردن مداوم او در نقش نازی ها، بازی های او را همواره در محدوده ای تنگ نگه داشته است. حتی در نقش های بی ارتباط به جنگ جهانی دوم، شخصیت هایی خلق می کرد که خلق و خو و ویژگی هایی شبیه ناری ها داشتند. در فیلم سیاه چال، یک فیلم افسانه- علمی محصول کمپانی والت دیزنی، نقش دانشمندی دیوانه را بازی می کند که آشکارا از شخصیت جیمز میسن در نقش «ناخدا نیمو» در بیست هزار فرسنگ زیر دریا الگو گرفته است و همان حالت اقتدارگرا و سرسپردگی کورکورانه به هدفی را بروز می دهد که مشخصه ی کلیشه ی نازی ها در سینما و ادبیات بوده است. شاید به دلیل همین محدودیت ها بود که به دیگر جنبه های فیلم سازی روی آورد. پی گیری شل در حرفه ی تهیه کنندگی و کارگردانی او را از آن دست بازیگرانی می نمایاند که محتمل است در دوره ی متأخر حرفه ای شان بیش تر به خاطر فعالیت هایی جدا از بازیگری تداعی شوند.
از فیلم ها (به عنوان بازیگر):
1955- کودکان، مادر و یک زنرال (بندیک)؛ 1956- دختری از فلاندرز (کوتنر)؛ 1958- شیرهای جوان (دمیتریک)؛ 1960- هملت (ورت)؛ 1961- محاکمه در نورنبرگ (کریمر)؛ 1962- تمرین پنج انگشتی (دانیل مان)، گوشه نشینان آلتونا (دسیکا)، قدیس بی تمایل (دمیتریک)؛ 1964- توپ قاپی/ توپکاپی (داسین)؛ 1965- بازگشت از خاکسترها (لی تامپسن)؛ 1966- ماجرای مرگبار (لومت)؛ 1968- کنتر پوآن (ر. نلسن)، قصر (نولته)(+ ت.)؛ 1969- کراکاتوآ، شرق جاوه (کووالسکی)، کاملاً طبیعی/ زن و مرد (بولونینی)، سیمون بولیوار (بلازتی)؛ 1970- نخستین عشق (+ ت.، ک.، ف.)؛ 1972- پاپ جون (م. آندرسن)، پولینا 1880 (برتوچلی)؛ 1974- پرونده ی ادسا (نیم)، عابر پیاده (+ ت.، ک.، ف.)؛ 1975- مردی در اتاقک شیشه یی (آ. هیلر)؛ 1976- سینت آیوز (لی تامپسن)، قتل در سارایوو (بولاییچ)؛ 1977- صلیب آهنی (پکین پا)، جولیا (زینه مان)، پلی در دوردست (آتن بارو)؛ 1979- آوالانچ اکسپرس (رابسن)، سیاه چال (گ. نلسن)، بازیکن ها (هاروی)؛ 1984- عملیات مخفیانه ی آسیسی (راماتی)، مارلنه (+ ک.، ف.)؛ 1989- گلستان (رادماکر)؛ 1990- تازه وارد (ا. برگمن)؛ 1993- یک مکان دوردست (سالومون)؛ 1994- ادسای کوچک (گری)؛ 1996- مرغان خارزار: سال های گم شده (دابسن)؛ 1997- هجدهمین فرشته (بیندلی)؛ 1998- خون اشام ها (کارپنتر)؛ 1999- بر بال های عشق (باریلی)، زان دارک (دوگه)؛ 2000- دوستت دارم، بچه (ن. لاین).